پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - گفتوگوى ويژه با فرستاده ويژه پادشاه عمان به تهران - شیرودی مرتضی
گفتوگوى ويژه با فرستاده ويژه پادشاه عمان به تهران
شیرودی مرتضی
سفر رئيس جمهورى كشورمان به عربستان سعودى در پايان تابستان، اگرچه سفرى غير رسمى و زيارتى اعلام شد، ليكن علاوه بر ديدار حاشيهاى بسيار مهم با امير عبدالله وليعهد عربستان، سفر تعدادى از مقامات كشورهاى عربى به ايران را نيز در پىداشت كه در هفته دوم مهرماه با ورود همزمان و غير هماهنگ شيخ جابرالمبارك الاحمد، وزير دفاع كويت و ناجى صبرى وزير خارجه عراق اوج گرفت.
در آستانه اين سفرها «عبدالعزيز بن محمد الزواس» فرستاده ويژه پادشاه عمان هم چند روزى بود كه براى مذاكره با مسئولان و مقامات ايرانى وارد تهران شده بود. از سوى ديگر حجت الاسلام كروبى رئيس مجلس شوراى اسلامى هم براى ديدارى از يمن عازم صنعا شده بود.
مجموعه اين تحركات نشان مىداد كه ديپلماسى فعالى با محوريت ايران در حال انجام است و اين خود مىتوانست نقش تعيينكنندهاى در آينده تحولات باشد. از اين رو درخواست مصاحبه با فرستاده عمان را مطرح كرديم و او قبول كرد كه عصر چهارشنبه سوم مهرماه در هتل محل اقامتخود در گفتگو شركت كند. اما راس موعد مقرر كه براى گفتوگو با وى حاضر شدم، او خستگى ناشى از ديدارهاى آن روز خود را بهانه كرد و قرارمان را به فرداى آن روز موكول كرد!
فرستاده ويژه عمان آن روز با حجتالاسلام هاشمى رفسنجانى ديدار كرده بود و آقاى هاشمى به او گفته بود كه «اگر كشورهاى مسلمان به شكلى مناسب و قبل از وقوع حوادث و بحرانها با يكديگر مشورت و همكارى مىكردند، امروز شاهد وجود بسيارى از مشكلات و مسايل در جهان اسلام نبوديم.» ظاهرا محمدالزواس پاسخى در برابر اين گفته هاشمى نداشت، جز آنكه از ايران به عنوان «مركز ثقل بزرگى در جهان اسلام» ياد كند.
به هر ترتيب فرداى آن روز پس از آنكه وى با آقاى خاتمى ديدار كرده بود، در سوئيتخود حاضر و آماده گفت و گو شد. سفير عمان در تهران و يك همسفر وى و نيز يك ايرانى مسئول هماهنگىهايش او را در اين ملاقات همراهى مىكردند. الزواس كه پيشبينى يك مصاحبه جدى را كرده بود، با ژستى خاص پشت ميز كنفرانس سوئيتخود نشست; ولى به اصرار عكاسها جاى خود را عوض كرده و روى كاناپههاى راحتى قرار گرفت; ولى براى اين كه رسمىتر در گفتوگو ظاهر شود، عبا و دستار عربى خودش را به دشداشهاش اضافه كرد.
گفتوگو با او كه مشاور فرهنگى سلطان قابوس و صاحب نظر در چارچوب گفتوگوى تمدنها است، با ارزيابى وى درباره تحولات منطقه آغاز شد. او از همان ابتدا چونان سخنرانى كه پشت تريبون قرار گرفته با سرعتبه اداى كلمات پرداخت. مشخص بود كه كنترل اين گفتوگو قدرى مشكل است. اما طرح سؤالهاى جدىتر در ادامه مصاحبه باعثشد كه وى بعضى از آيات قرآن را با لكنت و اشتباه بيان كند. با اين حال او سعى داشت كه براعصاب خود مسلط باشد، ليكن در رويارويى با سؤالى پيرامون علت ناكامى كشورهاى عربى در حل مشكل عراق در داخل خانواده عربى و اسلامى، چنان عصبانى و برآشفته به ارائه پاسخ پرداخت كه سعى كردم از آن پس به احترام ميهمان بودنش ملايمتبيشترى در طرح سؤالها داشته باشم.
ظاهرا اين گفتوگو براى او هم اهميت زيادى پيداكرده بود كه در پايان و خاتمه آن خواهش كرد كه يك نسخه از متن پياده و اصل نوار را به او بدهم و پس از تطبيق آنها اجازه چاپ بدهد.
آنچه اينك از نظر مىگذارنيد، مشروح گفتوگو با اوست.«پگاه»
* * *
ابتدا بفرماييد ارزيابى شما از حوادث ١١ سپتامبر و تاثيرات آن بر منطقه چيست؟
حوادث ١١ سپتامبر ديدگاههاى زيادى را تغيير داد. ديدگاهى كه جهان نسبتبه ما دارد، ديدگاه ديگرى است. آنها نسبتبه ما از لابهلاى آنچه در آمريكا اتفاق افتاد، نگاه مىكنند و از آن عينك و از آن ديد به ما مىنگرند و از طريق آنچه در نيويورك و واشنگتن اتفاق افتاد، درباره ما قضاوت مىكنند. اين مسئله در اذهان ما باقى مانده و مسئلهاى است كه به امت ما زيانهاى زيادى را وارد كرده است. وظيفه ملت مسلمان اين است كه يك مرور كلى و فراگير نسبتبه خودش داشته باشد تا يك وحدت كلمهاى را در اين بازبينى ايجاد كند. در حقيقتبايستى با يك تجديد نظر در تركيب و شاكله فرد مسلمان، تصويرى نو از آن ارائه داد كه نشان دهنده چگونگى برخورد وى و نشاندهنده آزادمنشى و تساهل او باشد. به سخن ديگر اين ديدگاه بايد بر مبناى قول قرآن خطاب به حضرت رسول (ص) باشد كه مىفرمايد: «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين». اين رحمت و تسامح كه در رسالتحضرت ختمى مرتبت تجلى پيدا كرده و اين رحمتى كه خداوند براساس آن پيامبر خودش را مبعوث كرده است، هيچ كس را مستثنى نكرده و هيچ كس از هر رنگ و پوست و دين از اين پيام مستثنى نيست و اين پيام شامل همه مىشود. حتى مذهب، جنسيت، رنگ و كشور هم در آن تفاوتى ايجاد نمىكند.
نكته دوم اين كه قرآن كريم مىفرمايد: «و لايجرى منكم شنان قوم الا ان تعدلوا عدلوا هو اقرب لتقوى» يعنى اين كه دشمنى با هر كس مانع از اين نباشد كه عدالت را رعايت نكنيم; زيرا عدل اساس تقوى و عدالت هم صفتى از صفات خداوند است كه آن را لباسى براى بندگان خود قرار داده است.
همانگونه كه مىدانيد حضرت ابراهيم (ع) پيامبر و خليل خدا بود. روزى ابراهيم در بيابانى بود و صيدى كرده بود. در همان حال به دنبال كسى بود كه در اين غذا با او مشاركت كند و مهمان او باشد. پس فردى را ديد و او را دعوت كرد كه با او همسفر بشود . در حين صحبت كردن با اين ميهمان ديد كه او اصلا مؤمن به خدا نيست. در اين حال او را بيرون كرد و او را از خود راند و به او گفت كه نمىتوانم بر سر يك سفره با تو بنشينم ; چون تو به خداوند ايمان ندارى. فرد ميهمان رفت و در همان حال جبرئيل بر خليل نازل شد. ابراهيم خليلالرحمان را توبيخ كرد كه: من اين بنده را چهل سال است كه در سرزمين خودم اكرام مىكنم و از رزق و روزى خودم به او مىدهم و ٤٠ سال آسمان خودم را بالاى سر او گستراندم. آيا تو نمىتوانستى براى يك مدت كوتاه پذيرايش باشى؟ ! اين خلاصهاى بود از وضعيت پيامبرانى كه خداوند فرستاده بود تا با ديگران تقابل كنند و تعامل با ديگران را بياموزند. خداوند به پيامبر ما مىفرمايد: «انك لعلى خلق عظيم» و در مقابل وصف به خلق عظيم مىفرمايد: «لو كنت غليظ القلب لانفضوا من حولك». اينها تماما علائم و نشانههايى است كه يك فرد مسلمان را در زندگى امروز متمايز مىكند و اين صفتهايى است كه اگر مسلمانان به اين صفتها مجهز مىشدند، كسى نمىتوانست تصوير يا جايگاه يك فرد مسلمان را اين گونه كه امروز ترسيم و تعيين مىشود، ترسيم و تعيين نمايد. زيرا كه چهره اصيل يك فرد مسلمان اساس است. ما نبايد در پى تظاهر به صلح و دوستى باشيم; بلكه بايد اصل اسلامى را عرضه بكنيم. من از بسيارى مسلمانان مىشنوم كه مىگويند «ما مىخواهيم تصوير و كاراكتر خودمان را در غرب اصلاح بكنيم.» ما نبايد تلاش كنيم كه تصوير خودمان را در ميان غربىها اصلاح بكنيم ; بلكه بايد اصل را اصلاح كنيم و اين اصالت [اسلامى] در نفس است، در رفتار و كردار ماست. در واقع اين اصالت در نفس ما و در رفتار ما با خودمان و ديگران نهفته است و اين آن محك و معيار و اصلى است كه فرد مسلمان بايد سعى كند به وسيله آن بين خود و ديگران پل ارتباطى برقرار كند و اين پلى است كه امت اسلامى بايد با ديگران برقرار كند و ديگران را همان گونه كه هستند، بپذيرند و ديگران هم همانگونه كه او هست، او را بپذيرند. زيرا خداوند مىفرمايد: «لست عليهم بمصيطر» يا «من تولى و كفر فيغذبهالله».
ما بايد قضاوت را تفكيك كنيم و نبايد در قضاوت، تقطيع كنيم. قضاوت اين نيست كه ثواب و كردار و سپس كار و جزاى آن را مشخص كنيم. اين امور به ما مربوط نيست كه مجازات آن را ما تعيين كنيم. ما بايد روابط خودمان را با طرف مقابل خود در چارچوب دين مشخص كنيم و با او در اين چارچوب سلوك و رفتار كنيم و در اين صورت هم به خودمان خير و خوبى مىرسانيم و هم به ديگران.
به نظر مىرسد كه پس از ١١ سپتامبر و اعلام سياستهاى دولتبوش و امريكا، دولتهاى عربى خاورميانه نتوانستند به يك تصميم فعال و اثرگذار در خصوص منطقه خاورميانه برسند. لذا در يك چارچوب خارج از توازن قرار گرفتند و كارى نتوانستند صورت دهند.شما علت اين رويكرد واگرايانه را دركجا مىبينيد؟
معتقدم كه اين سؤال جهتگيرى شده است و اين سؤال دلالتبر اين مىكند كه واقعيتها را نمىشناسيد و اين اعتقاد بر مبناى واقعيتهاى اتفاق افتاده نيست. زيرا كه اعراب ٣٠ درصد جهان اسلام را تشكيل مىدهند در نتيجه آنچه اتفاق مىافتد، تنها به اعراب مربوط نمىشود. بلكه جهان با اسلام به عنوان يك دين در حال برخورد است نه به عنوان قوميتها و مليتها; و نظام اسلام داراى قواعدى است كه بر كشورهاى مختلفى حكومت مىكند. در نتيجه هر كشورى قوانين و مقررات خود را دارد و اعراب تنها بيست كشور اسلامى را نمايندگى مىكند; در حالى كه جهان اسلام متشكل از ٥٤ كشور است و گاهى از قواعدى متجانس با هم و بعضا هم متناقض بحث مىكنيم. مسلمانان از قاعده الهى تبعيت نمىكنند، آن جا كه مىفرمايد: «سنشد عضدك باخيك.» در آن جا كه موسى خطاب به خداوند مىگويد برادرم هارون را وزير من قرار بده و آن جا كه خداوند به موسى مىفرمايد كه ما تو را به وسيله برادرت يارى خواهيم كرد. بنابراين مسلمين اكنون در مقابل يك آزمايش حقيقى قرار گرفتهاند. مسلمان اين جا بر سر دو راهى است كه يا با عواطف و احساساتى كه ساليان دراز با آن هم پيمان شده، عمل كند يا اين كه همه اينها را رها كرده، به نص مقدس قرآن عمل كند; نصى كه انسان مسلمان را به سوى خير و ميانه روى دعوت مىكند و به اعتدال و دوست داشتن ديگران تاكيد مىكند. اما احساساتى كه سياستمداران در پى آن هستند، فرد مسلمان را به ابزار جنگى براى بهرهبردارى از امور دنيوى تبديل مىكند و اين به اسلام مربوط نيست.
اين موضع جديد شماستيا اينكه در طى سالهاى گذشته هم چنين موضعى در بين كشورهاى عربى منطقه وجود داشته و ما تاكنون از آن بىخبر بودهايم؟ يعنى ما آنچه كه تا حالا ديديم بيشتر تاكيد بر امت عرب و قوميت عربى از سوى كشورهاى عربى بوده و در تشكلهاى سياسى و نهادهاى منطقهاى آنها هم معمولا يك نوع مرزبندى سياسى بين قوميت عربى و غير عربى وجود داشته است.
ما الان در مورد چيزى صحبت مىكنيم كه مربوط به حادثهاى است كه در ايالات متحده اتفاق افتاد. ما الان درباره يك موضعگيرى صحيح صحبت مىكنيم كه بر مبناى آن بايد به ذات خودمان مراجعه كنيم و نتيجه آن يك پلى باشد كه به وسيله آن شكاف و گسستگى را كه بين ما و جهان ايجاد شده است، پر كنيم و با وجود اين نصوص صريحى كه داريم نمىتوانيم در قرون گذشته زندگى كنيم و زندانى گذشته باشيم و فقط زبانمان زبان امروزى باشد. در نتيجه اگر چنين رفتارى داشته باشيد، شما خارج از تاريخ قرار گرفتهايد. ممكن نيست اين امر اتفاق بيفتد. جهان عرب ديدگاه خود را دارد و كشورهاى عربى ديدگاه خود را دارند; ولى وقتى در چارچوب بنيه و ظرفيت صحيح اسلام صحبت مىكنيم، تمام قوم و ملت مسلمان گرداگرد اين ديدگاه و كلام جمع مىشوند. علماى اسلام همگى بايد با هم متحد باشند و ديدگاه واحدى را اتخاذ كنند تا بتوانند بگويند كه خطا در كجاست و ملتهاى خودشان را از اين خطا برحذر سازند و راهكارهاى درست را به آنها نشان دهند و بگويند كه راه درست كدام است و اعلام كنند كه اين روشى است كه امت مسلمان بايد براساس آن حركت كنند و در چارچوب اسلام و عقل سليم، محور را مشخص نمايند و من در چارچوب اين مسائل ديدگاهى را كه قبلا آن را در چند جا مطرح نمودهام، مجددا مطرح مىكنم. بسيارى قبل از شما اين سؤال را از من پرسيده بودند و طورى اين سؤال را در اين چارچوب مطرح مىكردند كه ديدگاهى بسيار سادهلوحانه به نظر مىآمد. به نظر من اين برخورد ما را از آن بحث اصلى دور مىكند و مانع از آن مىشود كه ديدگاه و محور صحيحى را برگزينيم. همچنين ما را از پياده كردن آن مفاهيم اوليه - كه خدمتشما گفتم - باز مىدارد.
البته سوء تفاهم نشود من كاملا و به طور كلى موضع شما را نفى نكردم. منتها من تاكيدم روى اين بود كه ببينم حادثه ١١ سپتامبر به عنوان يك مسئله تاريخى جديد، چه اندازه در پيدايش يا به تعبير شما تقويت اين وضع عربى تاثير داشته است؟ من فكر مىكنم كه خيلى تاثير داشته و متاثر از آن بوده است. كما اين كه حالا به اعتقاد شما اين ريشهها از گذشته هم مىتوانسته وجود داشته باشد.
در حقيقتبرنامهريزى بر مبناى عداوت و دشمنى، هيچگاه از قبل مطرح نبوده است; مگر در اين چارچوبى كه انجام شد. برنامهريزى ما هميشه معتدل بوده و با تكيه بر تاليف قلوب آن را پىگيرى مىكرديم. ما هميشه به دنبال چارچوب و برنامهريزى برادرانه بوديم و هيچگاه اينها با مفهوم جنگ و برنامهريزى براى رويارويى همراه نبوده، بلكه منظورمان توان فهم اقتصادى و توان فرهنگى اين امتبوده است و پىريزى پايههاى قدرت از اين ديدگاه در جهان اسلام بوده است.خواهش من اين است كه شما به طور مشخص درباره سياستهاى كشورهاى عربى منطقه در قبال پيامدهاى ١١ سپتامبر، يعنى حمله امريكا به افغانستان و آنچه پس از ١١ سپتامبر در منطقه شاهد آن بوديم، صحبت كنيد كه ببينيم آيا اين كشورها تعامل صحيحى با مسائل و اتفاقات داشتهاند يا خير؟ يا سياستهايى كه الان در قبال حوادث اخير منطقه و تهديدهاى اخير اتخاذ مىكنند چگونه است؟ نقاط ضعف و قوت آن چيست؟
در حقيقتبحث ما در اين جا دوتاست كه بايد از هم جدا كنيم. افغانستان نتيجه بود; نتيجه آنچه در ١١ سپتامبر اتفاق افتاد و لذا معتقدم كه عكسالعمل جهان اسلام در مورد آنچه در ١١ سپتامبر اتفاق افتاد، بسيار كمتر از آن چيزى است كه بايد به خاطرش قيام مىكرديم و از خواب بيدار مىشديم و آن ما را وادار مىكرد تا واقعيتهاى جديدى را در ارتباط با حوادث امروز دنيا مطرح كنيم. بنابراين بايستى مفاهيم زيادى را اصلاح مىكرديم و جهتگيرى صحيح را به آن مىداديم. البته اسلام را خداوند حفظ مىكند; همانطور كه خود فرموده است: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون.» اين هيچ ابهامى ندارد، خداوند حافظ است. اما ما از مسلمانانى صحبت مىكنيم كه در زمين گسترده و پراكنده شدهاند و اينهايى كه مدعى بحثهاى اسلامى هستند، آن را از عقل خودشان سنجيدهاند و كلا اسلام را با عقل و عاطفه خودشان سنجيده و بررسى كردهاند تا آن را براى اهداف سياسى و دنيوى خودشان بهكار بگيرند. اما خداوند در هر حال خير خواه مردم است و از آنها بىنياز است. خداوند انسان را نيافريده كه براساس آن چيزى از آنها كسب كند، بلكه او را خلق كرد و فرمود كه رحمت من بر غصب من پيشى گرفته است.
بنابراين تمام هستى و مردم جهان در درياى رحمت غوطه ور هستند. زيرا خداوند رحمتخودش را به بعضى اختصاص نداده; بلكه شامل همه مىشود. و ما بر اين اساس با رحمتخدايى برخورد مىكنيم. رحمتى كه همه چيز را در برگرفته و شامل همگان است و براساس اين مفاهيم انسان را به سوى فلاح و صلاح نسبتبه خودش كشورش و جهانيانى كه گرداگرد او هستند، هدايت مىكند. من عرض كردم كه عكسالعمل جهان اسلام متناسب با حادثهاى كه اتفاق افتاده نبوده و هنوز هم به يك بازبينى درباره آنچه اتفاق افتاد، نياز داريم تا بتوانيم به يك ديدگاه صحيحى از واقعيتبرسيم.
كشورهاى اسلامى و عربى در عمل چگونه برخورد كردند؟ اين مهم است. من احساس مىكنم كه پاسخهاى شما يك مقدار ايدهآليستى است. البته خوب است; اما مىخواهيم پياده شويم و در روى زمين واقعيتها قدم بزنيم.
من در اين زمينه قاضى نيستم تا درباره كشورهاى مختلف قضاوت خودم را اعلام كنم، يا اين كه بگويم چه كسى درست رفتار كرد يا اينكه چه كشورى خطا كرد. همه ما در معرض اين هستيم كه درستيا غلط رفتار كنيم تا عكس آن ثابتشود. خطاى ما ممكن است درستباشد تا عكس آن ثابتشود و همين طور رفتار درست ما ممكن استخطا باشد تا عكس آن ثابتشود. ما در مرحلهاى هستيم كه مىتوان به آن دوره خودانتقادى گفت. ورودى اين مرحله و آغاز آن بايد خود انتقادى باشد و من فكر مىكنم كه ديروز در مركز گفتوگوى تمدنها يك شروع زيبايى را در اين زمينه ديدم. ديدگاه آنها عقلانى و چيزهاى زيادى از روشنگرى در آن نهفته بود. ما بايد اين مرحله را درباره خود و ديگران براساس «لاضرر و لا ضرار» آغاز كنيم و اين پايه و شالوده حقيقى است كه به يك برنامهريزى اساسى و حقيقى نياز دارد تا ما را به سوى خير رهنمون شده و به ما شناخت دهد تا حق را به وسيله حق و با معيار حق بشناسيم; نه اين كه حق را با وسيله و معيا رجال بشناسيم. يعنى هر جا كه حق آن جا بود، با آن بايستيم و لو هر قدر هم كه دشوار باشد. و گرنه اگر بخواهيم انتخاب بكنيم و يا ديدگاههاى خودمان را گزينشى مطرح كنيم، اين برخورد گزينشى نمىتواند به اسلام و مسلمين خدمتى انجام دهد.شما در پاسخهايتان تا اينجا روى دو محور تكيه كرديد كه آن عدالت و حق بود. اگر ما بخواهيم اين دو مصداق را درباره حوادثى كه در منطقه اتفاق مىافتد، بخصوص كشور عراق و مواضعى كه عراق اتخاذ كرده و نقشى كه عراق ايفا كرده و منجر به اين برخوردهاى آمريكا شده پياده كنيم، چگونه بايد اين دو مصداق را بر اين رويدادها تطبيق دهيم؟ در حقيقت مىخواهيم ببينيم حق و عدالت در اين قضيه كجاست؟
خداوند سبحان مىگويد: «و ان مقطع اكثر من امر يردك عن سبيل الله». حق به انبوهى مردم نيست، حق يعنى نزديكى و تقريب به كلام خداوند. آنچه در مورد افراد و كشورها گفتيم نياز به يك نقد ذاتى و عمومى دارد كه در اين مقوله و در حوصله بحث ما نمىگنجد و نياز به بحث گستردهاى دارد. عراق در طول حيات سياسى خود دچار خطاهاى بسيارى شده و اكنون نيز با جامعه جهانى دچار مشكل است و اميدواريم كه با تلاش و زحماتى كه مىكشيم، بتوانيم مانع از اين شويم كه سازمان ملل به صورت ابزارى براى حمله به عراق در بيايد; ولى خداوند نيز حكم خود را و تقدير خود را جارى خواهد كرد و ما هميشه براى آنها خير را طلب مىكنيم و براى ملت عراق نيز از خداوند طلب خير مىكنيم و ما ابزار خيرى خواهيم بود براى ملت عراق. انشاء الله.
برخى از آگاهان سياسى معتقدند كه آمريكا پس از سالها همكارى با كشورهاى عربى منطقه بهويژه كمك به آنها در زمينههاى نظامى و سياسى اكنون در اجراى سياستهاى منطقهاى اخير خودش به همكارى و همراهى اين كشورها نيازمند است و اين كشورها نيز به اجراى اين سياست كمك خواهند كرد. شما چه ديدگاهى در اين باره داريد؟ آيا امريكا منتظر اين همراهى و كمك خواهد ماند و آيا اعراب به ايالات متحده كمك خواهند رساند يا خير؟
اين جا يك نكته مهمى است و آن اين كه ايالات متحده كشورى است كه با معيارهاى زمينى، قوىترين كشور جهان است. ولى اين امر، نبايد موجب شود كه چشمان ما بر روى حقايق بسته شود. من معتقدم كه كشورهاى اسلامى نتوانستند اين مشكل را در چارچوب خودش آن گونه كه واقعى استبررسى كنند و اين اتفاق نيفتاد كه آن را به شكل دقيق و در چارچوب خودش تجزيه و تحليل كنند. بنابراين نتوانستيم اين مسئله را در داخل خانواده عربى و اسلامى حل كنيم. البته منتظر شديم اما نتوانستيم.
پس يك معيار و محور ديگر به آن دو محور و معيار قبلى هم اضافه شد و آن «قدرت» است.
ببينيد يك كنفرانس اسلامى در تهران بود و يك كنفرانس اسلامى در دوحه; همچنين كنفرانس سران مختلفى نيز در كشورهاى عربى بر پا شد; ولى با تمام وجود آن فعاليت قدرتمند و قوى كه بتواند تمامى اين فعاليتها را در يك جهت متحد كند وجود نداشت و اين اتفاق نيفتاد.اما من سؤالم دقيقا اين است كه آيا كشورهاى عربى در حمله آمريكايى شركتخواهند كرد؟
كشورهاى عربى و كشورهاى اسلامى و تمام كشورهاى جهان عضو سازمان متحد هستند. وقتى كه يك قطعنامه جهانى صادر شود، كليه كشورها ملزم هستند كه از آن اطاعت كنند، اما اگر اين امر خارج از چارچوب سازمان ملل و شوراى امنيتباشد، آن موقع هر نكته جاى خودش را دارد...
فكر مىكنيد كه تصميمگيرندگان آمريكايى در نهايت در قبال عراق يا ديگر كشورهاى خاورميانه چه تصميمى خواهند گرفت؟
من فكر نمىكنم تا به حال آمريكا تصميمى را اعلام كرده باشد. هنوز اين تصميم آمريكا و اين خواست آمريكا در كريدورهاى سازمان ملل در حال بررسى است و همزمان خودش را براى جنگ آماده مىكند و خداوند نيز حكم و سرنوشتخود را اجرا مىكند . من فكر نمىكنم كه كسى وجود داشته باشد كه بتواند به طور قطعى بگويد كه تصميم آمريكا تا اين لحظه چيستيا اصلا بگويد كه تصميم قطعى و نهايى آمريكا چيست. خيلىها گمانهزنى مىكنند و ديدگاههاى مختلفى را ارائه مىدهند و ليكن كار سياسى به معناى توازن مصالح و منافع سياسى است و هر جا كه كفه اين منفعت و مصلحتسنگينتر باشد، تصميمگيرى به آن سمت چرخش خواهد داشت. كار سياسى، كار اخلاقى نيست. كارهاى اخلاقى بعد ديگرى دارد و قواعد حقوقى انسانى و همچنين قضاياى اجتماعى ملتها بر آن حاكم است و فرهنگ انسانى نيز تابعى از اوست; ولى كار سياسى، كار منافع است و از آن منافع پيروى مىكند و اين چيزى است كه ايالات متحده تصميمگيرىاش را بر پايه آن استوار خواهد كرد.اگر اجازه بدهيد، مىخواهم به پاسخ قبلى شما برگردم كه گفتيد ما در داخل خانواده عربى و اسلامى نتوانستيم معضل عراق را حل كنيم. مجموعا چه عواملى باعثشد كه كشورهاى عربى منطقه نتوانستند به يك همگرايى در اين قضيه برسند و اين كه چرا حل اين قضيه و كلا ابتكار عمل به دست آمريكا افتاد؟
زيرا كشورهاى عربى در اين زمينه با يكديگر منازعه كردند و همين باعثشكست آنها شد و چون نتوانستند به نتيجهگيرى برسند، رشته امور از دست آنها خارج شد. خداوند نيز اين را تاييد كرده و گفته است: «و لا تنازعوا فتفشلوا فتذهب و يحكم.» مسلمين با هم نزاع كردند و با خودشان مشكلاتى را ايجاد كردند و هركدام از چپ و راستحرفهايى را زدند و اين همان اشتباهى است كه نبايد اتفاق مىافتاد. هدف مؤمن، حقيقت است. حقيقت تنها نزد من نيست. ايمان هفتاد و هفتشعبه است كه بالاترين آن «لااله الا الله» و كمترين آن هم دور شدن و دور افتادن از راه است و مابين اينها خط بسيار بزرگ و وسيعى است كه گنجايش همه مردم را دارد و اگر مسلمانان به اين صورتروى اين محور حركت كنند و تصميم بگيرند و هدف واحدى براى خود مشخص كنند، مسائل طور ديگرى مىشود. در آينده تعامل بهترى خواهند داشت. انشاءالله. ولى در چارچوب اين اختلاف و منازعهاى كه وجود دارد، ترديدها نمىتواند به يك مسئله صحيح و درستى رهنمون شود و اعتماد و خير را براى ما جلب كند; همچنان كه نمىتواند به اعتماد و فكر صحيح و سليم بينجامد و مفيد به حال مسلمانان باشد. متاسفانه چنين است.
فكر مىكنيد در اين فرصتهاى باقيمانده، آيا اميدى براى بازسازى مواضع و نقش كشورهاى عربى و اسلامى وجود دارد؟
واقعيت اين است كه زندگى به پايان نرسيده و خداوند مىگويد: «ان الارض يرثها عبادى الصالحون.» بدون شك ما در آينده فرصتهاى زيادى خواهيم داشت و شك نداشته باشيد كه آينده امت [اسلامى]، آينده بسيار خوبى خواهد بود. ما اين را با معيارهاى كوچك اندازهگيرى نمىكنيم; بلكه ما عبرتها و آيندهنگرىها را از لابهلاى آيات قرآن كريم جستوجو مىكنيم. زمانى كه حضرت موسى ديد كه آن بنده صالح خدا كودكى را مىكشد در ابتداى امر از اين قضيه ناراحتشد و ليكن در وراى كشتن آن كودك مصلحت و حكمتى بود. اين مصلحت در دستان ما نيست، مصلحتبه دستخداوند سبحان و تعالى است. اگر خداوند ارادهاش بر چيزى تعلق بگيرد، اين را بر افراد تسرى نمىدهد، بلكه بر اسباب و قوانينى كه بر جهان حاكم است، تسرى مىدهد. مانند اين است كه قوانينى كه خداوند در هستى قرار داده، هر كدام به نتيجه مشخصى منتهى مىشود و اين واضح است كه انسان از هر كدام از اين راهها برود، نهايت آن مشخص است; با اين حال زندگى به پايان نمىرسد. اينها تمام موعظه و اندرز است و ما بايد از اين پندها استفاده كنيم و براى آيندهاى بهتر آماده شويم تا در آينده گرفتار مسائل بدتر از اين نشويم.
ولى احساس من اين است كه برخورد شما با اين قضيه در قياس با برخى كشورهاى منطقه مثل عربستان سعودى نااميدوارانهتر است. چرا كه خبرهايى مىرسد كه عمان پايگاههاى نظامى در اختيار ايالات متحده قرار داده است. اين امر چگونه با آن اميدوارى كه مطرح كرديد قابل جمع است؟ بطور كلى كشور عمان اين كشور شيعى منطقه خاورميانه آيا موافق حمله نظامى آمريكا است؟ جايگاه عمان را بين كشورهاى موافق يا مخالفتيا كشورهايى با موضع بينابين تعيين كنيد؟
تمام سؤالات شما بر فرضيات بنا شده است و فرضيات، واقعيتها را دگرگون نمىكند. فرضيه همچنان فرضيه باقى مىماند و چيزى از واقعيت را تغيير نمىدهد. ما در دنياى خيال زندگى نمىكنيم، حقايق موجود و واقعيتهاى موجود با آنچه در خيال هست، تفاوت دارد. حقيقت اين است كه ما داراى يك سرى قرار دادها و پيمانهاى بينالمللى هستيم; ولى پايگاه نداريم. ما هيچگونه پايگاه ثابت در عمان نداريم، اما قرارداد تسهيلات بينالمللى با ايالات متحده داريم كه آنها را در به كارگيرى بعضى از مراكز و ساختمانهاى عمان مجاز مىشماريم. اين قراردادها يك نوع عهد و پيمان است كه ما باهم بستهايم و پيمانها محترم هستند و ما در مقابل پيمانهايى كه با هم منعقد كردهايم، مسئوليم و اين مسائل در چارچوب بازى با كلمات يا بازى با عواطف نمىگنجد، بلكه در چارچوب مبانى و اصول و واقعيتها قابل بررسى است. اين كه بگوييم فلان موضعگيرىاش محكم استيا فلان سست استيا فلان بىتفاوت است، اين واژهها حقايق را روشن نمىكند. ما سعى كرديم وحدت رويه و اشتراك نظرى را بين برادرانمان در خليج [فارس] و عراق ايجاد كنيم و اين تلاشها در كنفرانس بيروت صورت گرفت. ولى با كمال تاسف حوادث بر ما سبقت گرفت و از اين حوادث هيچكس جز خداوند سبحان و تعالى خبر ندارد و ما مىتوانيم براى برادرانمان [عراقىها] دعاى خير كنيم و از خداوند مىخواهيم كه آنها را از هر گونه شر مصون بدارد. همانگونه كه مىدانيد روابط ما با برادرانمان در عراق هيچگاه قطع نشد. هيچگاه سفارت خودمان را در بغداد و سفارت آنها را در مسقط نبستيم. و اين نتيجه تلاش حقيقى و مثبت عمان است نه براى تبليغ و بهرهبردارى تبليغاتى. اين تلاش براى اين است كه هر حادثه ناگوارى را نه تنها عراق بلكه از عراق و از ايران و هر كدام از كشورهاى منطقه و جهان دور كنيم. ما سعى مىكنيم كه با تمام توانمان بر اين سياست و در اين چارچوب باشيم و تمام تلاشمان در اين زمينه باشد.
به نظر مىرسد همكارى كشورهاى عربى با ايران تاكنون چندان فراتر از حد شعار نبوده است. شما ظرفيتهاى همكارى بين كشورهاى عربى و ايران و بويژه بين عمان و ايران را چگونه تحليل مىكنيد؟
نه اين واقعيت ندارد. ما روابطمان با ايران يك روابط استراتژيك و در سطح هماهنگى و مشورت در بالاترين ردههاى سياسى دو كشور است. ما همواره سعى داشتهايم كه فهم درستى از آنچه در پيرامون ما اتفاق مىافتد، داشته باشيم و همواره سعى كردهايم كه در كشور براساس همين اتفاقاتى كه در پيرانمان مىافتد، به يك مطالعه پيرامونى و يك ديدگاه روشن دستيابيم و براساس آن عمل كنيم. من فكر مىكنم كه ما در اين راستا در بالاترين سطح تصميمگيرى در دو كشور ايران و عمان حركت مىكنيم و اين امر چيزى نيست كه در حد حرف و گفته باشيم، بلكه اين واقعيتى است كه در صحنه با آن روبرو هستيم. براى ما بسيار مهم است كه به ديدگاههاى ايران در منطقه توجه كنيم. همچنان كه ايرانىها هم به ديدگاههاى عمان در رابطه با مسائل منطقه و جهان توجه مىكنند و اين چيزى است كه بوده و هست و اكنون هم يكى از دلايل حضور من در اين نقطه همين است; و باز دلايل ديدار با معاون وزير خارجه و تمام ديدارها هم در همين راستا و چارچوب است. تمام اين واقعيتها دلالتبر اين دارد كه عمان و ايران قضاوتى دارند و جهان نيز قضاوتى و تاريخ نيز قضاوتى ما مردمى هستيم كه از تاريخ و جغرافيا و مسائلى كه اتفاق مىافتد، پند مىگيريم و كسى كه نخواهد اين امور را در نظر بگيرد، از قضاوت تاريخ به دور خواهد ماند. وقتى كه به نقشه نگاه مىكنيم، متوجه مىشويم كه ما چقدر به هم نزديك هستيم. يكى از اساتيد در مركز گفتوگوى تمدنها مىگفت كه اين منطقه قبل از اين كه بر اثر مسائل زمينشناسى و مرزبندىهاى جغرافيايى از يكديگر جدا شود يك تكه خشكى بود، براى اين كه ميان ما، اسلام هست، همسايگى است، خويشاوندى هست. در تمام اين امور با برادرانمان در ايران و منطقه، تعامل مىكنيم و سعى مىكنيم كه تمام اينها را در راستاى رشد و تعالى منطقه و مردم به كار گيريم. براى اين كه طرحهاى پيشرفت و رشد گام اساسى براى بيدارى ملتهاست.
عراق در دو مقطع در منطقه ظاهر شده است. خوب استبدانيد كه ما الان در سالگرد جنگ با عراق هستيم كه اين خود يك مقطع بود كه در سال ١٩٨١ اتفاق افتاد و كشورهاى عربى عموما مواضعى دستپاچه داشتند و حمايتى برخورد كردند و از عراق در آن زمان پشتيبانى نمودند و مقطع ديگر وضعيت كنونى است كه در مقابل آن ايستادهاند. من مىخواهم ببينم چه دلايلى اعثشد كه در آن زمان حمايتى برخورد كنند و چرا الان محتاطانه برخوردمى كنند و قاطعانه از عراق حمايت نمىكنند; بلكه در مقابل آن ايستادهاند؟
ما دنبال رو صدام نيستيم و ما مى دانستيم كه اين جنگ نه به نفع عراق است، و نه به نفع ايران و نه به نفع منطقه. اين را قطعا مىتوانم بگويم كه ما اين جنگ را تاييد نكرديم و پشتيبان آن نبوديم و تا آخرين لحظه هم اميدوار بوديم كه اين جنگ بين دو كشور همسايه اصلى و مسلمان منطقه به پايان برسد. هر دو كشور بسيارى از زير بناهاى خود را از دست دادند و اين باعثشد كه سايه آن بر تمام منطقه گسترده شود.
مؤيدات اين ديدگاه كه من در سؤالم به آن اشاره كردم، مىتواند خريدهاى تسليحاتى كشورهاى عربى باشد كه در آن زمان در سطح كلان صورت دادند و كمكهاى ميلياردى كشورهاى عربى به عراق مثل كشور مصر كه ٣ ميليارد دلار كمك كرد و حال من از اين طرف از هيچ كشورى اسم نمىبرم. ولى بهطور كلى اين مؤيدات مىتواند يادآور خوبى براى شما باشد كه پاسخ من را دقيقتر بدهيد.
در آن زمان گفتمان سياسى ايران گفتمانى بود كه مردم منطقه را تهديد مىكرد و پيامش براى مردم منطقه پيام وحدت و يكپارچگى نبود. گفتمان ايران در آن زمان، ديگران را به هراس انداخته بود و مصر از آن جمله بود. وقتى كه فرد بترسد، مجاز است كه براساس هر چيزى كه اين ترس را برطرف مىكند، منافعش را تضمين مىكند و عمل نمايد. در نتيجه اين ديدگاه، آن فرد مجاز است كه هرگونه كه صلاح مىداند براى دفاع از خودش تصميمگيرى كند. اگر طور ديگرى رفتار مىشد كه نتيجه آن نزديكى و تقارب بود اين گونه نمىشد. ولى وقتى كه شما صحبتهاى تهديدآميز به ميان آوريد، طبيعى است كه طرف مقابل شما فكر مىكند كه شما در حال فراهم كردن تمهيداتى عليه او هستيد، پس مىخواهد خودش را از دستشما خلاص كرده و رهايى يابد. ولى ما در عمان اين گونه نبوديم و از اين تهديدها و گفتمانها هم نترسيديم. موضعمان هم واضح و روشن بود. اما موضعگيرى ايران در سال ١٩٩١ ديدگاه و بينش واقعگرايانه را در منطقه ايجاد كرد و اطمينان و اعتماد زيادى را در ميان كشورهاى منطقه ايجاد كرد و موضعگيرى آن درباره كويتبه گونهاى بود كه باعثشد كشورهاى منطقه اعتماد و اطمينان بيشترى نسبتبه ايران پيدا كنند. ما معتقديم برادران ما در ايران تلاش گستردهترى در اصلاح مفاهيم و موضعگيرىهاى خودشان نشان دادند و اين خود باعثشد تا شكاف عميقى كه ميان مسلمانان ايجاد شده بود، پر شود و مسلمانان بيشتر گرد هم جمع شوند.